« کنج دنج خواجه » عنوان مطلبی است که برای بخش « شکم گردی » شماره شهریور ماهنامه ایرانشناسی « سرزمین من » نوشته ام. این مطلب نگاهی دارد به قهوه خانه ای سنتی در گوشه ای دنج از بازار تاریخی میدان نقش جهان | دو صفحه هم - طبق روال - در ماهنامه طنز خط خطی نوشته ام | یک کاریکاتور هم به بهانه تخریب آثار تاریخی - توسط آدم های معلوم الحال! - در دوهفته نامه پیام ساختمان کار کرده ام | همین و بس . . .
http://www.hooarthoo.com/Portals/4/Mahdi%20Tamizi%20.%20Book%20Omomi%20.%20Kashkool.jpg
http://www.hooarthoo.com/Portals/4/Mahdi%20Tamizi%20.%20Book%20Omomi%20.%20Raport.jpg
http://www.hooarthoo.com/Portals/4/Mahdi%20Tamizi%20.%20Book%20Omomi%20.%20Nesfahan2.88.jpg
منتخبی از مناجات نامه ی خواجه عبدالله انصاری با عنوان « آن مهربان بردبار » در بیست و سومین نمایشگاه بین المللی کتاب تهران رونمایی شد.
کتاب حاضر به کوشش مهدی تمیزی، انتخاب و بازنویسی شده و در 64 صفحه ی رنگی به مدیریت هنری پری زنگنه و توسط انتشارات توسعه آموزش منتشر گردیده است.
مهدی تمیزی، طراح، عکاس و روزنامه نگار، چندیست که به بازنویسی و تصویرسازی متون قدیمی پرداخته است. وی معتقد است که متون قدیمی را می بایست با زبان ساده تر و روان تر ی بازنویسی کرد و امیدوار بود تا نسل کم مطالعه ی امروزی با کتاب خوانی آشتی کنند. تمیزی با اشاره به این که اگر بتوان با ساده نویسی متون قدیمی، گروهی از جامعه را مشتاق به خواندن اصل نسخه ها کرد افزود: ساده نویسی و روان کردن متن ها تا جایی ارزشمند است که به نظر صاحب متن و فهم ناب اثر ضربه ای وارد نکند. کتاب های « طنز و شوخ طبعی در کشکول شیخ بهایی » و « راپورت های ملوکانه » از دیگر کارهای مهدی تمیزی است که توسط نشر شهر منتشر شده است.
مدیر هنری کتاب « آن مهربان بردبار » نیز معتقد است آرایش کتاب، از جلد آن گرفته تا تصویرسازی های داخلی، همگی می تواند در جذب مخاطب کمک کند. پری زنگنه، نقاش و تصویرگر، اهمیت دادن به نشر متن های فارسی از سوی ناشران را راهی برای پیشرفت فرهنگی در جامعه ی پر هیاهوی امروزی دانست. وی در مورد کتاب حاضر گفت: تصویرسازی های این کتاب از نقوش پارچه ی قلمکار استفاده شده و سعی بر آن است تا در کنار متن های ساده شده، از انواع متنوع نقوش ایرانی در ساختارهای مختلف استفاده شود. وی با اشاره به کتابی دیگر از انتشارات توسعه آموزش با نام « برای زندگی » گفت: در تصویرسازی های این کتاب، از نقاشی های استاد صنیع الملک استفاده شده است.
منبع: سایت آفتاب / سایت آرتنا
گوشه های اصفهان عنوان نمایشگاهی از آثار عکاسی " مهدی تمیزی" است که روز 5 شنبه 27 اسفند ماه 1388 ، ساعت 10 صبح در گالری 4 موزه هنرهای معاصر اصفهان گشایش می شود.
" تمیزی" هنرآموخته ی رشته ی گرافیک هنرستان هنرهای زیبا و دارای کارشناسی کارگردانی نمایش از دانشگاه سوره است. وی از سال 1373 فعالیت هنری خود را در رشته های کاریکاتور، گرافیک و عکس آغاز نمود. "مهدی تمیزی" تا کنون داوری سیزده مسابقه ی ملّی کاریکاتور و گرافیک را بر عهده داشته و در بسیاری از جشنواره های ملّی جوایزی کسب نموده است. دو مجموعه کاریکاتور در سال های 1379 و 1382، یک مجموعه عکس در سال 1388 و کتاب های آن مهربان بردبار ( گلچین مناجات نامه ی خواجه عبدالله انصاری )، نصفهان ( طنزپردازان معاصر اصفهان )، جرج دبلیو بوش از نگاه کاریکاتوریست های خارجی، راپورت های ملوکانه، طنز و شوخ طبعی در کشکول شیخ بهایی، برای زندگی، بهینه سازی مصرف سوخت، اسکناس و حقوق بشر از آثار مکتوب وی در زمینه ها ی ادبیات، عکس، کاریکاتور، گرافیک است. مهدی تمیزی تا کنون 8 نمایشگاه انفرادی عکس و کاریکاتور و 27 نمایشگاه گروهی عکس، کاریکاتور و گرافیک داشته است. این نمایشگاه که مجموعه ای متفاوت با نگاهی از زاویه ی دوربین مهدی تمیزی به شهر اصفهان است، تا 27 فروردین برای بازدید عموم ادامه خواهد داشت.
هفته نامه ی صدا / شنبه 26 دی 1388 / سال دهم / شماره ی 479
( تقارن، اصلی ترین نوع نگاه من است )
گفتگو با مهدی تمیزی به مناسبت برپایی نمایشگاه عکس سی و سه پل تا ژانویه، در آغاز سال 2010 میلادی / گفتگو از: افشین ماهوشی
مهدی تمیزی بیشتر به عنوان کاریکاتوریست و طراح گرافیک مطرح است. او کاریکاتور را از سال 1373 و گرافیک را از سال 1374 آغاز کرد. وی کاریکاتور مطبوعاتی را از سال 1376 با هفته نامه صدا شروع کرد و پایه گذار این هنر به طور حرفه ای در مطبوعات اصفهان شد. نخستین کاریکاتوریست مطبوعاتی اصفهان، مدرس هنر، موسس و مدیر خانه کاریکاتور اصفهان، موسس و مدیر دفتر طنز حوزه هنری اصفهان، عضو مرکز توسعه هنرهای تجسمی ایران، عضو خانه عکاسان ایران، ده ها جایزه ی ملی، داوری چندین جشنواره ی ملی، برپایی هفت نمایشگاه انفرادی و 28 نمایشگاه گروهی و انتشار ده ها مجموعه کارت پستال و کتاب را در کارنامه ی هنری خود دارد. تمیزی عکاسی را به طور حرفه ای از سال 1380 آغاز کرد و نمایشگاه عکس « سی و سه پل تا ژانویه » اولین نمایشگاه اوست که به مناسبت آغاز سال 2010 میلادی و تولد استاد جلال الدین همایی در گالری خانه نقش اصفهان برپا شد. حضور بسیاری از نویسندگان، هنرمندان، پژوهشگران، مدیران فرهنگی و هنردوستان در مراسم گشایش این نمایشگاه، بیش از هر چیز حاکی از این بود تا با عکس های مهدی تمیزی که پیش از این او را با طنز، کاریکاتور و گرافیک می شناختند آشنا شوند. این نمایشگاه 33 تابلو از هنر و معماری اصفهانی ها و ارمنی ها بود که از مگاه مهدی تمیزی در معرض دید علاقه مندان قرار گرفت.
1 . به نظر می رسد آنچه در ابتدای امر برای بازدید کنندگان نمایشگاه و کسانی که با فعالیتهای هنری شما در زمینه کاریکاتور آشنا هستند جالب است، گرایش شما به هنر عکاسی با رویکردی به هنر و معماری تاریخی اصفهان باشد. در این مورد و انگیزه تان برای برپایی چنین نمایشگاهی توضیح دهید؟
عکاسی را برای اولین بار در دوران هنرستان هنرهای زیبای اصفهان در سال های 1370 تا 74 تجربه کردم. عکاسی آنالوگ و در کنار آن چاپ دستی. بعد ها عکاسی را در خدمت گرافیک دنبال کردم. چرا که گرافیک تنها کار اقتصادی ام بود. راستش نه در آن زمان و نه در حال حاضر نمی توان به هنر کاریکاتور به عنوان یک کار اقتصادی نگاه کرد و این خود از مشکلات جامعه ی ما است، البته صحبت در باره ی کاریکاتور ـ هنری که همیشه در کنار من بوده است ـ در حوصله ی این سطرها قرار نمی گیرد و خود جای دیگری را برای بررسی و توضیح مشکلات آن می طلبد. اما بی شک علاقه ام به هنر و معماری را باید در دورانی جستجو کرد که راهنمای آثار تاریخی اصفهان بودم. یعنی از همان سال های هنرستان و شاگردی استاد سید مهدی سجادی نایینی که خدایش رحمت کند و استاد لئون میناسیان که خدا به او شفا عطا کرده و دوران پیری را بر او آسان گیرد. همچنین آموختن از کتاب هایی که مرا با هنر و معماری پیوند زد. دور از انصاف است اگر از کتاب حرفی به میان آید و از آثار استاد علامه جلال الدین همایی حرفی به میان نیاورم. خدا شاهد است که از چابلوسی به دور اما باید بگویم که ارادتمند و شاگرد آن استاد بزرگوارم.
2 . غالبا پرسپکتیو و تقارن از مبادی کارهایی است که درعکس های گرفته شده از بناها دیده می شود.آیا در مقایسه تصاویر بین بناهای اسلامی و بناهای مسیحی این تقارن به لحاظ سمبلیک " معنایی فلسفی یا عرفانی " خاصی را تداعی می کند؟
باید بگویم که اعتقاد دارم، هنر و معماری پیش از هر چیز منشا ملی دارد. دین و آیین تنها هنر و معماری را بارور می کند. دلیل بر این ادعا را می توان از معماری و تزئین های محل مقدسی چون مسجد در چندین کشور اسلامی جستجو کرد. هیچ گاه مسجدی در ایران با مسجدی در چین و یا در لیبی قابل مقایسه نیست. از این رو مسجد یا کلیسا در اصفهان بسیار شبیه به هم هستند؛ و اما تقارن اصلی ترین نوع نگاه من است. هنرمند ایرانی با تقارن، توازن را به وجود می آورد و موسیقی دلنشینی به اثر می دهد. این تقارن را در عکس هایم با بهره گیری از سطح، رنگ و نور پیدا می کنم. حتی تلاش می کنم که در کارهایی که به ظاهر پرسپکتیو جلب توجه می کند، باز تقارن حرف اول را بزند. نمی خواهم به این صراحت بگویم که به پرسپکتیو و یا فضاهای سه بعدی علاقه ای ندارم، اما چه در کاریکاتورها، چه در کارهای گرافیکی و چه در عکس هایم از این فضاها دوری می کنم و چرایی اش خود داستانی مفصل دارد.
3 . نقش برگزاری چنین نمایشگاه هایی را در " گفتگوی بین دین ها " و فراتر از آن " گفتگوی تمدن ها " بیان کنید؟
ایمان به این نظریه دارم که تمامی دین ها برای کرامت انسان و رشد اخلاق آمده اند. پیامبران نیز خودشان به عنوان آموزگار اخلاق مطرح اند، از آدم گرفته تا خاتم پیامبران که رحمت للعالمین بود. کار اصلی هنرمند هم همین است. بیش از این هم نمی توانم در رابطه با هنر صحبت کنم. اما مشکل اصلی بین دین ها از دیرباز تا کنون به اصل دین بر نمی گردد، بلکه به فهم و نگاه انسان ها از دین ها بر می گردد. این اصل در رابطه با تمدن ها هم مطرح می شود.
4 / آیا قصد استمرار این چنین نمایشگاه هایی را آنهم در گستره ملی دارید؟
اگر منظور برپایی نمایشگاه در تهران است باید بگویم که من مخالف این نگرشم که اگر کاری در پایتخت انجام شد ملی محسوب می شود و در غیر این صورت غیر ملی. هر جای این سرزمین پاک برایم ارزشمند است. پس هر کجا که بتوانم اقدام به برپایی نمایشگاه کرده و به ارائه ی اثر خواهم پرداخت.
سی و سه پل تا ژانویه
هنر اصفهانی ها و ارمنی ها در عکس های مهدی تمیزی
گشایش: آدینه / ۱۱ دی ماه ۱۳۸۸ خورشیدی برابر با یکم ژانویه ۲۰۱۰ میلادی / ساعت ۵ تا ۸ شب / ادامه نمایشگاه تا ۱۶ دی ماه از ساعت ۴ تا ۸ شب / آدرس: اصفهان. خ مطهری. ک بیشه حبیب. پ ۸۳. گالری خانه نقش
ز سهم الهسته ای هم نیست ما را به قدر یک اتم سود و زیانی
عجب کسب و کاری شد این چند سال زیان آمد و سود آن رفت هم !
ناگاه یکی رند براورد خروش کو کله ی کم باد و سر پند نیوش
به جهت اینکه ریا و یا خدای نا کرده غیبتی انجام نگیرد ، از بکار بردن هر گونه نام فرد ، گروه ، دسته ، حزب و حتی کشوری در این سروده خودداری شده است .
یک زمان حال عجیبی داشتیم بر زبان امن یجیبی داشتیم
ملت از احوال خود گیج و ملنگ بعد از آن اوضاع ناهمگون جنگ
آمدند و کم کمک سازی زدند چون چکاوک زیر آوازی زدند
دوره یی شد دوره ی سازندگی ابتدای دوره ی دارندگی
مملکت رو به جلو اما به زیر ملت پا خورده از برنا و پیر
در همین اوقات و احوال خموش مرد خندانی بیامد بیخ گوش
از تساهل با تسامح گفت و گفت خاک روی مغز مردم را برفت
گفت و گو را آنقدر آغاز کرد درزهای بسته یی را باز کرد
چاله هم خورد و فضا آلوده شد بیست میلیون رای ملت لوله شد
فرصتی محدود دارم excuse خود بخوانید از جراید یا news
شاعر پرچانه را ترسم یکی حد زند مانند مرد تنبکی
القرض دور نهم شد نم نمک نامزدهایی عزیز و بی کلک
دور اول رفت و دور دومی گفته شد یک انتخاب مردمی
حرف هایی زد یکی مرد عجیب باز آمد بر زبان امن یجیب
گفته از آنان که آقا زاده اند مال ملت را به یغما داده اند
گفته از زیر و زبر آورده ام صد وزیر تازه تر آورده ام
ضمن آن هم گفته بامدهای روز من نخواهم داد زور از خود بروز
دولتی سازم ز دین انباشته از عدالت پروری گل کاشته
جان شاعر، یک شعار توپ داد قافیه کم بود ، شاعر سوپ داد
گفته تک تک سفره ها نفتی کنم چشم دنیا را هش الهفتی کنم
لیکن ای فرمان ما در دست تو جاده مان افتاده در بن بست تو
ای تمام حرف هایت هسته یی غیر از این ما را ندادی بسته یی
کی کجا دانه درشتان را زدی ما نفهمیدیم ! شاید جا زدی
از وزیرانی قدر دادی نوید دکترای حضرت والا پرید
حول راس ات هاله می بینی عمو ! سفره ها مان را نمی بینی عمو !
درمیان هوچیان رندی نبود تا بگوید شرح مفتاح کبود
بس کن ای شاعر شفاعت خواه و حج ذکر ما " الصبر و مفتاح الفرج "
ابوالفضل زروئي نصرآباد، شاعر و طنزپرداز، پس از درگذشت منوچهر احترامي، يادداشتي با عنوان «احترامي در راه بهشت ...» به خبرگزاري فارس، ارائه كرد.
در اين يادداشت آمده است: در انتخاب تيتر يا عنوان مطلب نيز شك دارم: «... آري زمستان بود و گل پژمرد...» يا: «باد ما را نيز خواهد برد» يا «احترامي مرد!» اين روزها من از تماس صبحزود و زنگ يك ريز پيامكها، بيپاسخ و بيخواندن، اول اشك ميريزم.
زروئي نصرآباد در ادامه يادداشت ميآورد: اينجا گلآقا، آن طرف شاپور، اين گوشه عمران صلاحي، آن طرفتر پورثاني، اين طرف شاهاني، آن سو... باز طنازان؛ سرسبز و دلباز است اينجا، اين بهشت تنپردازان.
وي خاطرنشان ميكند: استاد احترامي، آن مرد مهربان، با آن وجود ساده و آن طنز دلنشين، با خندهها و شيطنت كودكانهاش، در طنز فارسي، نامي بزرگ و نادرهاي جادوانه است. بيشك نبود مرد زبانآوري چون او، داغي هميشگي است؛ تسليپذير نيست.
او در نقيضهسازي و انواع نظم و نثر، در عرصه پژوهش و تحقيق، در طنز كودكان، بنيانگذار يك روش منحصربهفرد و يك سبك تازه بود.
در برگ برگ طنز معاصر، تأثير ديدگاه و نوشتار آن بزرگ، بيشبهه ماندني است.
. . . راپورت های ملوکانه ، مشتی از خروارها حکایت واقعی و طنزآمیز است که به پادشاهی قاجارها اشاره دارد . دوره یی حدود یکصد و سی سال ، که خاندانی بی کفایت بر ایران عزیز حکومت کرد . حکومتی که به غیر از فساد ، قتل ، غارت و تکه تکه کردن این بوم کهن ، خیانت ، ریا و شیادی را رواج داد . قرار است که خیلی کوتاه بنویسم . پس دیگر جز این چیزی نمی نویسم که : کارم از گریه گذشته است ، به آن می خندم . . .
اکنون چند حکایت از این مجموعه را می خوانیم :
روزی ناصرالدین شاه قاجار به مازندران می رفت . وقتی رسیدند ، شاه سرش را از پنجره ی کالسکه بیرون آورد و به دریا نگاهی کرد و با تعجب به یکی از همراهان گفت : آن دیگر چیست ؟ . همراه چابلوس تعظیمی کرد و گفت : قربان ! بحر خزر شرفیاب شده است !
ناصرالدین شاه بعد از شکار ، مشغول نهار خوردن شد . ناگهان در میان آش ها ، مگسی دید و با عصبانیت فریادی کشید و گفت : بیاوریدش این آشپزباشی را ! . آشپزباشی را که یک اصفهانی بود ، آنی پیش شاه آوردند . شاه با داد و فریاد گفت : این مگس که توی آش افتاده است را ندیدی ؟ . آشپزباشی تعظیمی کرد و گفت : قربانت شوم ! خاطر مبارک آسوده باشد ، مگر یک مگس چه قدر از یک آش را می تواند بخورد !
از رسم های قاجارها این بود که در حضور شاه ، بالای گوش ها در زیر کلاه باشد . روزی از روزها هدایت الله وزیر دفتر ، با ناصرالدین شاه روبرو شد . شاه قاجار نگاهی خشم آلود به او کرد و با فریاد گفت : گوش هایت را زیر کلاه بگذار ! . وزیر دفتر آنی کلاه خود را تا زیر گوش هایش پایین کشید و گفت : تصدق قبله ی عالم گردم ! به چشم ، این هم گوش بنده که رفت زیر کلاه . ببینم کارهای مملکت با بردن گوش ها زیر کلاه درست می شود !
( . . . طنز ، فریاد کسی است که با نگاهی از ژرفا ، زخم هایی را بر تا جامعه و مردم می بیند و درد آن را بر تن خویش حس و ناگزیر فریاد می کند . اما چون حنجره یی زیبا دارد - که همان قریحه ی طنز اوست - مثل قناری ، فریادش به گوش ما شنیدنی و زیباست . بی هیچ تعارف ، امروز زرویی نصر آباد ، از خوش قریحه ترین طنز نویسان ایران است . تا روانشاد عمران صلاحی زنده بود ، فضل تقدم و حتی تقدم فضل در طنز با او بود . خاک بر آن شکرپاره خوش باد که تلخ ترین پدیده های ناهنجار اجتماعی و سیاسی را با شیرین ترین گفتار ، به نقد می کشید و اینک جای خالی او را زرویی پر خواهد کرد . . . امروز زرویی ، چون شاخه ی نورس اما پر بار ، در طنز ، پیش رو و پیشرو است و چونین باد که به قول ملک الشعرای بهار : وای بر جنگلی که هر کهنش شاخه یی تازه در کنار نداشت . . . خوشبختانه زرویی هم قریحه ی طنز قوی دارد و هم به پرورش آن توجه و اعتنا می ورزد . برجسته ترین نشانه ی قریحه ی والای او در طنز ، کتاب تذکره المقامات اوست که در سال ۷۶ منتشر کرد و یکی از استوار ترین و ماندنی ترین نقیضه هایی است که در تاریخ طنز کشور به وجود آمده است . . . و حالا بپردازیم به اصل مطلب . . . زرویی در کتاب حاضر ، طنازی و شاعری را با هم جمع کرده است . . . همین که برای مثنوی بلند این کتاب ، وزن خوش رکابی مثل بحر خفیف مخبون محذوف - فاعلات مفاعلن فعلن - را انتخاب کرده است ، نشانه ی ذوق فطری اوست . . . باری ، در مثنوی اصل مطلب ، زرویی حدود پنجاه مطلب اصلی را در بحر خفیف ، خطاب به تنها فرزند شش ، هفت ساله ی خود - حسام الدین - سروده و هر مطلب را هر روز ، خوراک ستون طنز در یک شماره ی روزنامه ی همشهری کرده است . . . کار چشمگیر زرویی در این مثنوی این است که تمام کوشش را به کار برده تا خود را از سلطه ی ژورنالیسم برهاند و همین خوراک هر روزه را طوری تهیه کند که ماندنی هم باشد و غالبا توفیق یافته است . . . )
اکنون به مطلبی با عنوان ( در شرح " رسد آدمی به جایی " و واگذاری حق انتخاب به فرزند دلبند فرماید ) در صفحه های ۶۱ ، ۶۲ و ۶۳ کتاب توجه فرمایید :
پسرم ، گاه می شود که بشر می شود از فرشته بالاتر
همچنین ، می شود که از انسان به خدا شکوه می برد شیطان
از خدا ، گر نباشد اصلا ترس آدمی ، می دهد به شیطان درس
گر به قدرت رسد ، چنان و چنین کارها می کند ، بیا و ببین
من ندیدم به وقت ظلم و ستم از خدا بی خبر تر از آدم
با طرب ، خانه می کند خناس خاصه در سینه ی خدا نشناس
خواب قدرت که خواب خرگوشی ست اولین مشکلش فراموشی ست
آن سئوال و صراط و آن سر پل رود از یاد آدمی بالکل
وضع دیروز و بخت خاموش اش همچنین ، می شود فراموش اش
نکند اعتنا به کس ، جایی غافل از این که هست فردایی
به کسان ، لطف او شود شامل شود از یاد بی کسان ، غافل
نکند وقت طرح لایحه یی یادی از رفته یی ، به فاتحه یی
دل آدم که سرد و سخت شود دیگر آدم ، سیاه بخت شود
در نهایت سلوک و سیری نیست پشت آدم ، دعای خیری نیست
آن ریاست که خیر از آن پر زد به خدا یک قران نمی ارزد
پیش ما نام نیک و نان و تره خوشتر از لعنت و کباب بره
پس حساب و کتاب با خود تو پسرم ، انتخاب ، با خود تو
اعتماد ملی : اردشیر محصص از قافله سالاران کاریکاتور ، طرح و هنرهای تجسمی ایران ، پنجشنبه شب در سن هفتاد سالگی و در غربت ، پس از گذراندن دوران طولانی کسالت ، رخ در نقاب خاک کشید. این هنرمند پرآوازه ایرانی 18 شهریور 1317 از مادری شاعر و پدری قاضی در رشت به دنیا آمد . اردشیر 3 ساله بود که به همراه برادر بزرگ ترش به تماشای سریال مشهور ( بلای جان نازی ها ) رفته بود ، زمانی که از سینما برگشت در منزل از او درباره ی داستان فیلم سوالاتی کردند و چون او نمی توانست ماجرای فیلم را شرح دهد آنچه را دیده بود روی کاغذ طراحی کرد . این اولین طراحی محصص بود و آغاز راهی که بعدها او را به مشهورترن طراحان ایران و جهان مبدل ساخت . محصص در مجلات و روزنامه های مختلفی از جمله " کتاب جمعه " و " کیهان " به فعالیت مشغول شد .وی کتاب های زیادی منتشر که می توان به با اردشیر و صورتک هایش , اردشیر و هوای توفانی ، تشریفات ، شناسنامه ، لحظه ها ، وقایق اتفاقیه طرح آزاد ، کافرنامه ، دیباچه و تبریکات اشاره کرد . محصص به آثار استاینبرگ علاقه خاصی داشت و طنز در آثار بوش ، بروگل ، گویا ، دومیه ، انسور ، پیکاسو ، شاگال ، یونسکو ، بکت و فلینی را می ستود . او سال های پس از انقلاب را در نیویورک سپری کرد و بر اثر بیماری ، فلج شد . محصص تا انتها با وجود بیماری به خلق آثار کاریکاتور و طراحی پرداخت . آخرین نمایشگاه از آثارش طی خردادماه امسال در نیویورک برگزار شد .
www.hooarthoo.com
شماره ی جدید نشریه ی تخصصی طنز و کاریکاتور گفتار سبز منتشر شد.
در این شماره مقاله یی با عنوان زندگانی علامه جلال الدین همایی و طنزهای او را نوشته ام ، که می توانید بخوانید .
به تازگی شماره ی سی هفت از مجموعه کتاب های مترو ، با عنوان طنز و شوخ طبعی در کشکول شیخ بهایی به بازار کتاب آمد . این کتاب ، تمام رنگی با قطع خشتی و در چهل و هشت صفحه به همت انتشارات شهر منتشر شده است . کتاب حاضر بخشی از طنز و شوخ طبع هایی است که مهدی تمیزی از کشکول شیخ بهایی بیرون کشیده و با روایت و تصویر گری خویش ، مهیا ساخته است . اکنون چند حکایت از این مجموعه را می خوانیم :
مردی زمین اش را به مبلغی فروخت و در برابر آن اسبی خرید . حکیمی به او رسید و گفت : ( دانستی که چه معامله یی کردی ؟ چیزی را که به آن سرگین می دادی و در برابرش جو می گرفتی ، با چیزی عوض کردی که باید به آن جو بدهی و در برابرش سرگین بگیری ! )
یکی از یکی دیگر درخواست کرد ، تا مبلغی را با مهلت یک ماهه به او قرض دهد . آن یکی گفت : ( اکنون مبلغی را که می خواهی ندارم . اما می توانم به جای یک ماه به تو یک سال مهلت بدهم ! )
پارسایی مقداری گندم برای پیرمرد آسیابانی برد و به او گفت : ( هر چه سریع تر گندم های مرا آرد کن ، اگر نه نفرین می کنم تا الاغ تو به صورت سنگی درآید ) . آسیابان پیر ، نگاهی به او کرد و گفت : ( اگر راست می گویی ، الاغ را رها کن و دعا کن تا گندم هایت به صورت آرد درآید ! )
مردی به صاحبخانه ی خود گفت : ( زحمت بکشید و ستون این سقف را تعمیر کنید ، که به شدت صدای شکستگی می کند ) . صاحبخانه گفت : ( نگران نباش ، ستون در حال ذکر گفتن است ! ) . مرد گفت : ( البته که نگران نیستم ، فقط می ترسم نازک دلی در او ایجاد شود و سجده کند ! )
زاغکی هم با پنیرش بر درخت گفت : لعنت بر دکان حال و بخت
بار اول او پنیرم را ربود خر تر از من گو در این عالم نبود
آخر ای زاغک چرا منتر شدی با تملق های ساده خر شدی
در همین هنگام روباهی دگر گفت : جانم ای مسما ، ای جگر
ای سیه چشم و سیه ابرو ، سلام ای سیه خال و سیه گیسو ، سلام
ای لب و منقار تو قند و نبات بر من مسکین لبالب کن زکات
گونه هایت از حیا گل کرده است دست و پای بنده را شل کرده است
ای به قربان کت و کول و کمر دیده ام هر شب تو را من در قمر
می روم تا قله تا بینم تو را تا چو غنچه از چمن چینم تو را
لیک دستم کوته و رویت سراب هی پر و خالی شود چشمم ز آب
زاغک ساده به خود گفتا چنین روبه اول نگفتا این چنین
خاک بر گور تو زاغ بی کلاس جمله یی گو تا نگردی آس و پاس
زاغک و آن قیل و قال و قار قار می شود تکرار در این روزگار
به هر حال میرزا را با هزار زحمت به گودی قبرش رسانیدند و آقازاده ی بزرگ ، پایین رفت و با کمال احترام ، پدر را در میان قبر خوابانیدند . همه شیون می زدند . ناله می زدند . گریه می کردند . یکی دو تا هم به صورت های قشنگشان چنگ می کشیدند و آقازاده ی بزرگ ، همچنان در حال صاف کردن جای پدر بود . کارش که تمام شد ، دستش را به دست آقازاده ی کوچکتر داد و با یک حرکت از گودی قبر به بالا پرید . بالا پریدن همانا و همه ی آن سر و صداها خاموش شدن همان . چشم ها گشاد شده بود . حاجیه خانم که صحنه را دید ، جیغ بنفشی کشید و از هوش و حواس رفت . دختر ها که نمی دانستند چه کنند ، هر کدام بچه هایشان را در بغل گرفتند و عقب کشیدند . عروس ها سر به زیر شدند و دامادها در لابه لای عرق خجالت محو شدند . دوست و آشنا هم که توانسته بودند بیشتر به قبر نزدیک شوند ، با خودشان کلنجار می رفتند تا صدای خنده شان بلن نشود . آقازاده ی کوچکتر ، رو کرد به آقازاده ی بزرگتر و چند مرتبه بریده بریده گفت : داداش ! آقاجان رو . . . آقاجان رو نیگاه کن . . . آقا جان . . . !
آقازاده ی بزرگ از برخورد جماعت ، دیگه داشت از کوره در می رفت . خوب ، حق داشت . چون فقط او بود که هنوز داخل قبر را بعد از بالا پریدنش ندیده بود . پس برگشت تا خودش مسئله را برسی کند .
میرزا رحمت الله ، عریان و پاکیزه در میان گودی قبرش آرام خوابیده بود و کفن چسبیده به آدامس کف کفش آقازاده ی بزرگ ، از لب قبر تا بالای سر آن مرحوم گسترده شده بود .